!!!...مانده در دیار رویاها
...من ذره ام بچرخ و مرا آفتاب كن ای گرد باد تنت نردبام من
باز درگوشم نجوا میكنی
نوای بی نوای عشق را
ومن خوب میدانم
منظور تو هرگز عشق نیست
اما من از ژرفای وجودت
صدای عشق میشنوم
حسش میكنم
چون حرفایت شیرین است
وچون صدایت دلنشین
ودر این عشق بازی یكطرفه...
فراق,
نوای بی نوای عشق را
ومن خوب میدانم
منظور تو هرگز عشق نیست
اما من از ژرفای وجودت
صدای عشق میشنوم
حسش میكنم
چون حرفایت شیرین است
وچون صدایت دلنشین
ودر این عشق بازی یكطرفه...
فراق,
خنجر اندوه را دردلم فرو میبرد!
واز این درد دل
اشك و بغض و آه
به مهمانی چشمانم می آیند
به مهمانی شبهای سردم...
اینك دانستی معنی گریه های شبانه ام را؟!
ومن تنها برای سرودن از تو شاعر خواهم بود.....
ای بی غروب خاطره جاودان من...!
(چرت و پرت های یغما)

واز این درد دل
اشك و بغض و آه
به مهمانی چشمانم می آیند
به مهمانی شبهای سردم...
اینك دانستی معنی گریه های شبانه ام را؟!
ومن تنها برای سرودن از تو شاعر خواهم بود.....
ای بی غروب خاطره جاودان من...!
(چرت و پرت های یغما)

| Template By : Pichak |
تبلیغات 
