تبلیغات
!!!...مانده در دیار رویاها - حلقه ی بردگی و بندگی!!!!
دخترك خنده كنان گفت كه چیست
راز این حلقه زر
راز این حلقه كه انگشت مرا
این چنین تنگ گرفته است بر
راز این حلقه كه در چهره ی او
این همه تابش و رخشندگی است
مرد حیران شد و گقت:
حلقه خوشبختی است حلقه زندگی است
همه گفتند :مبارك باشد
دخترك گفت:دریغا كه مرا
باز در معنی آن شك باشد
سالها رفت و شبی
زنی افسرده نظر كرد برآن حلقه زر
دید در نقش فروزنده ی او
روزهایی كه به امید وفای شوهر
به هدر رفته  هدر
زن پریشان شد و نالید كه وای
وای این حلقه كه در چهره ی او
بازهم تابش و رخشندگی است
حلقه ی بندگی و بردگی است!!!


پی نوشت: وقتی این شعر و می خوندم یاد تمام زنهایی افتادم كه گرفتار نا مردانی شده اند و سالها با دارایی و نداریشان ساخته اند .تنها تنها به امید وفایشان....و پس از سالها این مردان كثیف سیرت
بجای شاخه گلی برای سپاس بی وفایی نثارشان كرده اند....
یاد تمام زنانی كه با لباس سپید امید و عشق پا به خانه ی مردان_نامردشان گذاشتند و با لباس سیاه نفرت دل از زندگی بریدند و امید و عشق چه آسان جایش را به نفرت می دهد!
براستی كه بر نیاید این دو كار از هیچ كس:"مردی از نامرد و نامردی ز مرد"





تاریخ : جمعه 12 آذر 1389 | 12:23 | نویسنده : یغما | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.