تبلیغات
!!!...مانده در دیار رویاها - شکوه نامه ای به دوست...

بنام خدا...

نمی دونم از کجا شروع کنم؟چی باید بگم ؟اصلا بگم یا مثل همیشه دندون رو این جیگر سوراخ سوراخ بذارم؟!

نمی دونم باید صبر کنم یا تموم کنم این قاعله رو!

اما تا کی ؟ تاکی دورن خودم بشکنم و دم نزنم تا مبادا این دوستی و رفاقتی که به قول نیما به جانم کشتم و جان دادمش آب جلوی چشمان ترم نشکند!

تا کی نباید گله ای بکنم تا مبادا این دوستی عزیز و دیرینه از هم نپاشد!

 هفت هشت سال  به همین روالی که گفتم طی شده اما باید یه زمانی جلوی این روند گرفته بشه که بگمونم

 الان موقعش شده و کارد به استخون رسیده و دلم کوتاه نمیاد!

البته هنوز هم تردید دارم!

چه خوب گفته جبران خلیل جبران در مورد دوستی که:

"هنگامیکه او خاموش است دل تو همچنان به دل او گوش میدهد زیرا که در عالم دوستی همه ی اندیشه ها و خواهش ها و انتظار ها

بی سخنی بدنیا می آیندو بی آفرینی نصیب دوست می گردند!

دوست تو کشتزاری است که در آن با مهر تخم میکاری و بی سپاس از آن حاصل بر می داری!

و زنهار که که در دوستی نه غرضی باشد و نه سودی و نه در آن جفا کاریی!

بنظر می رسد دوست باید در همان دم که تاج بر سر مان میگذارد مارا مصلوب میکند و هنگامیکه می پروردمان هرسمان کند !

باید بسابدمان تا سفید شویم بورزدمان تا نرم شویم"

این سخنان جبران دقیقا معیار و انتظارات من از رفیق بود اما انگار این مدل رفاقت ها از مد افتاده اند و قدیمی شده اند!

شایدهم این جور دوستی ها مایه عذاب و زحمت شده اند

اما تو ای عزیز چندین ساله ی من!

رفیق گرمابه و گلستانم عزیز دل تنهای من و آشنای دردم محرم رویاهای دور و درازم !

چه خوب  با رفتار و گفتارت به من فهماندی که"دوست من تو دوست من نیستی ولی من این را چگونه  به تو

بفهمانم که راه من راه تو نیست گرچه باهم میرویم دست در دست هم"

اما من می خواستم که راه تو راه من باشد و راه من راه تو که همراه باشیم همانطور که همرازیم!

و باهم طی کنیم این راه پرپیچ و خم و دور و دراز آرزوها و رویاهایمان را که اگر بنابود خاری در پای تو رود دست من به مهر آن را بیرون کشد

و اگر من زمین خوردم به کمک دست تو از زمین برخیزم و تو انگار این را نمیخواهی!

دوست داشتم دوستیمان به این نقطه ای که رسیده نمی رسید هر چند این دوستی ادامه خواهد داشت ولی دیگر نه به آن صمیمیت و صداقت

و مثل همیشهتو  روحت هم ازین دل شکسته خبردار نخواهد شد

من صبر میکنم من تو را دوست خود خواهم خواند 

 اگرچه راهمان  رااز هم جدا کردی اما گمان نکنم به این راحتی دل هم از من جدا کنی!

دوستی ما ادامه دارد...

چرا که دوستی مقدس است

                                    حرمت دارد

                                               و ما حرمت نمیشکنیم!!!!

عس%20ع~2.jpg



تاریخ : شنبه 22 تیر 1392 | 15:04 | نویسنده : یغما | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.